شعرم برای چشمهای تو

شنبه 1 اردیبهشت 1386

شعور سیاسی....

مقدمه:درطی سالیان گذشته انتخابات بسیاری در سطح کشور برگزار شده و مردم شریف ایران از این لحاظ اشتنایی کافی نسبت به انتخابات را پیدا کرده اند منتهی لازم است اصول انتخاب درست گوشزد گردد تا در انتخابات مجلس نماینده توانمند و فعالی از منطقه ابهررود به مجلس راه یابد انشالله

1.از گذشته درس بگیریم:

سعی کنیم از اتفاقات خوب بد دوره های گذشته درس بگیریم درصد تحقق وعده ها را بسنجیم و ببینیم چند درصد از وعده های دوران انتخابات عملی شده است؟

2.گاهی اوقات اشتباهات جبران پذیر هستند :

میشود گاهی اوقات اشتباهات گذشته را جبران کرد و یا حد اقل از تکرار اشتباه پرهیزنمود وبا دیدی وسیع تر و دقیق تر انتخاب کرد

3.از نگرش جناهی پرهیزکنیم :

همانطور که میدانید نماینده های فعال از هرجناح که باشند پیروز خواهند بود و پرهیز ار رای جناحی باعث انتخاب کار آمد تری خواهد شد .

4.تجربه های تلخ فراموش نشوند

تجربه های تلخ باعث میشود از انتخاب احساسی و بی اساس پرهیز کنیم

5.مدیران موفق منطقه در سطح کشور را شناسایی کنیم

خوشبختانه مدیران بسیاری ازمنطقه درمناطق دیگر فعالند که این روزها اخبار بسیاری از موفقیتشان پخش می شود که نشانگر توانمندی مدیران منطقه است

6.واقع بین باشیم

ببینیم چه کسی وعده های واقعی میدهدو صداقت معیار مان باشد

7.نماینده مردمی انتخاب کنیم

نماینده ای انتخاب کنیم که پس از انتخابات هم در شهر پیدا شود نماینده ای که تلفن هایش تغییر نکند و تا انتخابات بعدی به منطقه سر بزند

8.نماینده سیاستمدار

نمایده ای که سیاستمدار است و در کانالهای سیاسی بسیار صریح و بدون تغییر مسیر اقدام کند مطمئنا افراد رادیکال در جایگاه مناسبی قرار نخواهند گرفت .

      نویسنده:ح.ا

 

 

 

 

 

شکلات

دوشنبه 30 مرداد 1385

من یه شكلات گذاشتم توی دستش... اون یه شكلات گذاشت توی دستم... من بچه بودم... اون هم بچه بود... سرم رو بالا كردم... سرش رو بالا كرد... دید كه منو میشناسه... خندیدم... گفت "دوستیم؟" ... گفتم "دوست دوست" گفت "تا كجا؟" ... گفتم "دوستی كه تا نداره" ... گفت تا مرگ!" ... خندیدم و گفتم "من كه گفتم تا نداره" "باشه ، تا بعد از مرگ!" ... گفتم "نه ، نه ، نه! تا نداره" ... گفت "قبول ، تا اونجا كه همه دوباره زنده میشن... یعنی زندگی بعد از مرگ... باز هم با هم دوستیم... تا بهشت... تا جهنم... تا هر جا كه باشه من و تو با هم دوستیم" ... خندیدم و گفتم "تو براش تا هر جا كه دلت میخواد یه تا بذار... اصلا" یه تا بكش از این سر دنیا تا اون دنیا... اما من اصلا" تا نمیذارم" ... نگاهم كرد... نگاهش كردم... باور نمی كرد... میدونستم... اون می خواست حتما" دوستی مون تا داشته باشه... دوستی بدون تا رو نمی فهمید... گفت "بیا برای دوستی مون یه نشونه بذاریم" ... گفتم "باشه ، تو بذار" ... گفت "شكلات... هر بار كه همدیگه رو می بینیم یه شكلات مال تو ، یكی مال من... باشه؟" ... گفتم "باشه" ... هر بار یه شكلات میذاشتم توی دستش... اون هم یه شكلات توی دست من... باز همدیگه رو نگاه می كردیم... یعنی كه دوستیم... دوست دوست... من تند شكلاتم رو باز می كردم و میذاشتم توی دهنم و تند تند اونو می مكیدم... می گفت "شكمو! تو دوست شكمویی هستی!" ... و شكلاتش رو میذاشت توی یه صندوق كوچولوی قشنگ... می گفتم "بخورش!" ... می گفت: میخوام تموم نشه... برای همیشه بمونه صندوقش پر از شكلات شده بود... هیچكدومش رو نمی خورد... من همش رو خورده بودم... گفتم "اگه یه روز شكلاتهات رو مورچه ها بخورن یا كرمها ، اون وقت چیكار می كنی؟" ... گفت "مواظبشون هستم" ... می گفت "میخوام نگهشون دارم تا موقعی كه دوست هستیم" ... و من شكلات میذاشتم توی دهنم و می گفتم "نه ، نه! تا نداره... دوستی كه تا نداره" ... یه سال... دو سال... چهار سال... هفت سال... ده سال و بیست سال شده... اون بزرگ شده... من بزرگ شده م... من همه ء شكلاتها رو خورده م... اون همه ء شكلاتها رو نگه داشته... اون اومده امشب كه خداحافظی كنه... میخواد بره... بره اون دور دورها... میگه "میرم ، اما زود بر می گردم" ... من میدونم ، میره و بر نمی گرده... یادش رفت شكلات به من بده... من یادم نرفت... یه شكلات گذاشتم كف دستش... گفتم "این برای خوردن" ... یه شكلات هم گذاشتم كف اون دستش... گفتم "این هم آخرین شكلات برای صندوق كوچیكت" ... یادش رفته بود كه صندوقی داره برای شكلاتهاش... هر دو رو خورد... خندیدم... میدونستم دوستی من تا نداره... میدونستم دوستی اون تا داره... مثل همیشه... خوب شد همه ء شكلاتهام رو خوردم... اما اون هیچكدومشون رو نخورد... حالا با یه صندوق پر از شكلات نخورده چیكار می كنه؟!

ببنید!!!!!!!!!!!!

یکشنبه 22 مرداد 1385

کامران جمالی در گفتگو با مهر :
نهادهای فرهنگی برای گسترش زبان فارسی سرمایه گذاری کنند / نود درصد تولیدات ادبی ما ترجمه پذیر است
حتی دولت هایی که مردم شان به زنده ترین و فراگیرترین زبان های دنیا تکلم می کنند ، بودجه های فراوانی برای گسترش زبان رسمی خود تخصیص می دهند.

کامران جمالی شاعر و مترجم در گفتگو با خبرنگار فرهنگ و ادب مهر، ضمن بیان این مطلب افزود: تصور می کنم امروز مهم ترین زبان دنیا پس از انگلیسی زبان آلمانی باشد. بد نیست بدانید اداره فرهنگی سفارت اتریش (انجمن ایران و اتریش) ماهانه ده ها هزار یورو جهت فرادهی زبان رسمی خود از نهادهای دولتی اتریش پول دریافت می کند.

سراینده دفتر شعر " در انجماد پس از زمهریر " اضافه کرد: زبان ما به دلیل برخورداری از برترین شعر کلاسیک جهان، ادبیات غنی و نیز به دلیل گذشته تکرار ناپذیرش ( زبان علمی و درباری در هندوستان و عثمانی تا قرن ها پارسی دری بود) از ویژگی و توانایی مطرح شدن بیش از آنچه اکنون هست برخوردار است.

وی تصریح کرد: برای زبان پارسی که بی اغراق تنها اندکی کمتر از زبان پشتو در افغانستان مهجور شده است می بایست بودجه های بیشتری درنظر گرفت.

جمالی ادامه داد: اگر بر این باور باشیم که با اهمیت ترین عامل هویت ملی ما زبان پارسی است دیگر نباید دست نهادهای فرهنگی برای سرمایه گذاری در زمینه گسترش این زبان تا این اندازه چسبناک باشد. از سوی دیگر نباید به دلایل پاتولوژیک از تشویق و بذل سرمایه در جهت ترجمه ادبیات معاصر حذر کنند.

وی تاکید کرد: ادبیات معاصر جهان اعم از رمان و نمایشنامه و ... از آبراهه بومی بودن به اقیانوس ادبیات جهانی راه باز کرده است. شعر نیز همین وضعیت را دارد. آنچه هم رئالیسم جادویی نامیده می شود و گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی را پیشاهنگ آن می دانند، محل رویش اش آمریکای جنوبی و فرهنگی است که سرخپوستان نیز در پدید آوردن آن سهیم بودند. اگر نویسندگان آمریکای لاتین هم مانند اروپایی ها می نوشتند، فرهنگ شان که از دیدگاه کبرآلود غربی خرده فرهنگ محسوب می شود همان خرده فرهنگ باقی می ماند و هیچ گاه نمی توانست نویسندگان اروپا و گاه آمریکا را تحت تاثیر قرار دهد.

مترجم " رباعیات خیام " به چهار زبان دنیا، افزود: اگر سیاستمداران دوران پهلوی تا این اندازه از ادبیات معاصرمان وحشت نداشتند و برای آن سرمایه گذاری می کردند و به عنوان مثال دو کتاب " عزاداران بیل " و " ترس و لرز " غلام حسین ساعدی به موقع به چند زبان زنده گیتی ترجمه می شد امروز افتخار بنیان گذاری رئالیسم جادویی از آن ما ایرانی ها و به نام ساعدی بود نه به نام مارکز و دیگر نویسندگان آمریکای جنوبی.

وی تعامل های فرهنگی و تاثیرات دوسویه ادبی را در پیدایش آثار فاخر و ارزشمند با اهمیت تلقی کرد و ادامه داد: همان رئالیسم جادویی که اشاره شد نمی توانست بدون نگاهی نافذ به ادبیات اروپا و آمریکا ظهور کند. بومی بودن و جهانی بودن با یکدیگر رابطه ای دیالکتیکی دارند؛ ارتباطی که عامل تکامل است. دو کتاب ساعدی هم قطعا بدون مطالعه آثار ویلیام فاکنر و دیگران نمی توانست خلق شود.

کامران جمالی با تاکید بر لزوم ترجمه آثار ادبی ایرانی به زبان های دیگر گفت: تصور می کنم بیش از نود درصد تولیدات ادبی ما ترجمه پذیر است. آن ده درصد نیز شماری شعر است که در آن بازی با کلمات و ایهام مهم ترین جنبه هنری را تشکیل می دهد. اما این گونه اشعار بخش کوچکی را به خود اختصاص داده اند و سایر آثار ما قابل ترجمه است.


آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • وبلاگم رو چطور دیدید







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :