ای همه آرامشم از تو پریشانت نبینم
چون شب خاکستری سر در گریبانت نبینم
ای تو در چشمان من ای پنجره لبخند شادی
همچو ابر سوگوار اینگونه گریانت نبینم
ای پر از شوق رهایی رفته تا اوج ستاره
در میان کوچه ها افتان و خیزانت نبینم
مرغک عاشق کجا شد شور آواز قشنگت
در قفس چون قلب خود هر لحظه نالانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
قصه ی دلتنگی ات را گو به من بگذار و بگذر
گریه دریاچه ها را تا به دامانت نبینم
کاشکی قسمت کنی غم های خود را با دل من
تا که سیل اشک را زین بیش مهمانت نبینم
تکیه کن بر شانه ام ای شاخه ی نیلوفرینم
تا غم بی تکیه گاهی را به چشمانت نبینم
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سربرنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است .
وگر دست محبت سوی کس یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است.
نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاینست ، پس دیگر چه داری چشم
زچشم دوستان دور یا نزدیک.
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین !
هوا بس ناجوانمردانه سرد است... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم ، من ، میهمان هر شبت ،لولی وش مغموم
منم ، من ، سنگ تیپا خورده رنجور
منم ، دشنام پست آ فرینش ، نغمه ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم.
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد.
تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است.
من امشب آمدستم وام بگذارم
حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحرشد ، بامداد آمد؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست.
حریفا ! گوش سرما برده است ، این یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تلگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است.
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است.
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان ،
نفس ها ابر ، دلها خسته و غمگین ،
درختان اسکلتهای بلور آجین ،
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،
غبارآلوده مهر و ماه ،
زمستان است...
تو را از بین صدها گل جدا کردم
تو سینه جشن عشقت رو به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی،که، صدا کردم
عشق من....عشق من....عشق من... عشق من
بگو از پاکی چشمت منو لبریز خواستن کن
با دستات حلقه ای از گل بساز و گردن من کن
اگه از مرگ باورها، از آدم ها دلم سرده
نوازش کن تو دستامو که خیلی وقت یخ کرده
که خیلـــــــــــی وقت یخ کرده...
عشق من....عشق من....
دیگه دلواپس بودن واسم بسه
دیگه بیهوده پیمودن واسم بسه
زیاد این کرده پژمردن
زیاد این کرده غم خوردن
توی بیداد تنهایی
در عین زندگی مردن
عشق من عشق من ........
وقتی نیستی خونمون با من غریبی می کنه
دل اگه میگه صبورم خودفریبی می کنه
صدای قناری محزون و غم آلود می شه
واسه من هر چی که هست و نیست نابود می شه
وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه
وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کنن
با زبون بسته محکوم به گناهم می کنن
گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه
وقتی نیستی همه ی پنجره ها بسته می شن
با سکوت تو خونه قناری ها خسته می شن
روز واسم هفته می شه هفته برام ماه می شه
نفسام به یاد تو یکی یکی آه می شه
وقتی نیستی گلهای باغچه نگاهم می کننبا زبون بسته محکوم به گناهم می کنن
گلها میگن که با داشتن یه دنیا خاطره
چرا دیوونگی کردی و گذاشتی که بره
وقتی نیستی گل هستی خشک و بی رنگ می شه
نمی دونی چقدر دلم برات تنگ می شه
لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز میلرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم
های !نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ!
های!نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی ، دل!
_ای نخورده ست_
لحظه ی دیدار نزدیک است
اگه راه همین روزا
از تو یکم دوره ببخش
تو یه زندگی آدم یه وقتا مجبوره ببخش
بگذر از من اگه صبرو طاقتم کافی نبود
عکسه من تو قابه رویایی که میبافی نبود
بگذر از من اگه جمعه بودو باز دیر اومدم
شب واسه گفتن قصه ها به تاخیر اومدم
گله یکدونه ی گلدونه بلور زندگی
چی دارم واست به جز یه عالمه شرمندگی
آرزوم همیشه این بوده که تو کسی بشی
سایه بودن دله بی پناهه بی کسی بشی
ببخش اگه میونمون فاصله هست
جای نفس تو سینه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من
فقط واسه نداشتن حوصله هست
حالا که گذشته از من
تو باید صاف بمونی
مثله آینه شمعدونای نقره شفاف بمونی
یه سبد دعا و خوشبختیه فردا ماله تو
دست من بود که میگفتم همه دنیا ماله تو
برو زندگی رو با مهربونی رنگ بزن
همه رو با هرچی دوست داری هماهنگ بزن
دوری مونو باز میذاریم به حساب سرنوشت
اینقدر خوبی که آخر میدونم میری بهشت
ببخش اگه میونمون فاصله هست جای نفس تو سینه هامون گله هست
ببخش اگه غربت چشمای من فقط واسه نداشتن حوصله هست