شعرم برای چشمهای تو

شنبه 7 اردیبهشت 1387

پنجشنبه عصر در جلسه شعر نوینی حاضر بودم و این دست درازی  ای ایست اس وادی سنت به نو ....

ح.ا

ومنم انکه تو را میکاود

به تو دل می بندد

و تورا می خواند

وهوسناک تورا می بوسد

و شرف را به تو می پیوندد

وتورا میبوید و تورامی فهمد وتورا میگوید

باتوام دخترک خاطره ها 

مانده ام در تنشی درد آلود

با نگاهی به ریل آهن بی احساسات

و دو خط از کنش و واکنش اسب بخار

یا سمندی که شده عامل دیوانگی ام

باتوام خاطره ی خاطره های خوش یک خوا ب بلند

با تو ام وسوسه آمیز ترین  ساده گی وپاک دلی

تا زمانی که خط آهن

و این جاده هست

با تو من خواهم ماند

شعر خواهم گفت هم

و تو در اوج هوس بازی کاغذ و قلم

و در عریانی  این خط و خطوط

خواهی آمد به جهان

 بعد 3فصل ازامروز

متولد شده ای از منو این کاغذ و این کهنه قلم

وتویی کودک احساساتم

که پر از خنده شود گهگاهی

و همیشه تر از خیسی یک تکرار است!

به تودل بسته ام ای  همقدم کودک من  

ومنم انکه تو را میکاود

به تو دل می بندد

و تورا می خواند

وهوسناک تورا می بوسد

و شرف را به تو می پیوندد

.....

وجد می آیم من

شنبه 7 اردیبهشت 1387

وجد می آیم من

از صدای خشن خیزش یک حس غریب

یا نمای پر از وسوسه ی شاخه سیب

یا نگاهی  خطر ناک ،عجیب

وهم ناک است صدای غم مرغان سحر

وجد می آیم لیک

ساعت خاموشی خوب شدن آمده است

وهمه بد شده اند

و همه صورتک خنده گرفتند به خشم

و همه رنگ و ریایندو دغل بازی و غیر...

همه در فکر کلک

نیست کسی در پی خیر!

خواب دیدم که میاید کسی از راه بلند

که به بند امده است ..

که به درد آمده جانش

همه ی  روح و روانش

زکلک بازی امثال من ومثل شما!

مرد شهر ملکوت ،مرد آن اینه ها

دل شکسته است زدیدار جهان اینطوری!

پر از دوز و کلک ، رنجوری

پادشاه خوبها ،شاید آید و رها سازدمان از زشتی


آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • وبلاگم رو چطور دیدید







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :