شعرم برای چشمهای تو

به به

جمعه 19 آبان 1385

بازم از خودم

چهارشنبه 17 آبان 1385

واسه یه عالمه رنگه که میخوای بمونی

پای عشق واقعی لنگه که میخوای بمونی

توی سینت جای دل یه عالمه

واسه پای عاشقا سنگه که میخوای بمونی

میدونستم این همه سهم تونیست

عاشقی اندازه فهم تونیست

کاش می فهمیدی نگاه سرخ گل

یه بغل حقیقته وهم تو نیست

میدونستم اخرش کم میاری

واسه دل یه عالمه غم میاری

میری میشکنی تموم پلارو

روی ابروی خدا خم میاری

محمد حسین فتحی ۸۳.۱۰.۹

هدیه ای از صنوبر

شنبه 13 آبان 1385

غم های ترک خورده

چشمانم را می بندم

می بینم زمینی را که بی قرار عشق بود

واز فراق عشق ابتدا زرد شد

وناگاه قلبش از جفای یار ترک خورد

ولی زمین غم یار را عزیز شمرد

این گذشت تا که مجنون از فراق لیلی پیر شد

وقتی که یک روز از دل شب نویدی از آسمانها

به مجنون رسید

وعشقی نو در دل مجروح مجنون جریان یافت

نمی دانم آن روز مجنون زنده بود یا نه!!!

شعر خودم

جمعه 12 آبان 1385

من هنوزم تو دلم یه عالمه مسافرم

نرسیدم میدو.نم وقت ندارم باید برم

نمیگم دوره مسیرش نمیگم

نیمخوام بشم اسیرش نمیگم

نمی گم افتابشون مهتابیه

توی چشماشون رگای ابیه

نمی گم سرد تنور گلیشون

نمی آد از خونه هاشون بوی نون

نمیگم شقایق رو سر میبرن

نون رو با خون دلاشون میخورن

نمی گم چهره سوختشون سیاست

اسمون دستاشون پر از خداست

نیمگم که دل گرفته از قفس

نمی گم راه رهایی نیس یا هس

نمیگم چقدر عذاب این روزا

پر رنج و اضطراب این روزا

وچرا شقایق سر میبرن؟

نون نباشه آدما خون  میخورن

جمعه 5 آبان 1385


لحظه ی دیدار نزدیک است
باز من دیوانه ام ، مستم
باز میلرزد ، دلم ، دستم
باز گویی در جهان دیگری هستم

های !نخراشی به غفلت گونه ام را، تیغ!
های!نپریشی صفای زلفکم را، دست!
و آبرویم را نریزی ، دل!
_ای نخورده ست_
لحظه ی دیدار نزدیک است

کاش میشد ...........

دوشنبه 1 آبان 1385

کاش میشد یه جور دیگه با یه نفر نفس کشید

کاش واسه یه بارمیشدغصه رو تو قفس کشید

کاش  میشد توی دلا مون همه یکرنگی میموند

کاش میشد تو عاشقی خطی دور هوس کشید

همه دلپاکیامون کشکه خدایی؟مگه نه؟

کاش میشددوستی هارو جدای خار و خس کشید

لااقل توی دل ادمکای این زمون

کاش میشد از تو صفا دست جفارو پس کشید

من یا اون.......

دوشنبه 1 آبان 1385

به نگاه یاس وحشی

به ترنم دل خود

به خدا قسم

که قلبم ...

.....

...

...

..

.

سلام عیدتون مبارک

خیلی وقته وقت نمی کنم توی اینجا بنویسم

امروز می خوام بنویسم از شب ۲۳

از این جماعتی که چشمام میدید و مغزم قبول نمی کرد

همین جونهایی که موهاشون تا کمرشونه چه صادقانه الهی العفو

می گفتن .دخترایی که ظاهرشون چیز دیگه ای نشون میده چه ضجه ای میزدن

و چقدر خالصانه و زیبا بود.به من که خیلی چسبید و بهم ثابت شد که ظاهر بینی ما ایرانی ها خیلی عقبمون انداخته و چقدر احمقیم!!!خود من وقتی یه دختر با سر وضع نامناسب میبینم فورا ذهنم سمت چه چیزایی که نمیره!!!باید درس بگیرم تا از این به بعد روی ظاهر افراد قضاوت نکنم.

خدایی خیلی چیزا حالیم شد.به خدا اگه جنگی چیزی ام بشه همین جونا کمر همت میبندن و جلو دشمن می ایستان اینو مطمئن باشید.ومن هم عبرت خواهم گرفن عبرت ........


آخرین پست ها


نویسندگان


نظرسنجی

  • وبلاگم رو چطور دیدید







آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :